أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
6
تجارب الأمم ( فارسى )
از اين نامهها آگاه شد آنها را پنهان كرد . در اين هنگام گزارش رسيد كه * ديسم با سپاه وشمگير همراه پردهدار او « شابشتى » از رى بيرون آمده است . لشكرى سوار شده به بيابان آمده ، سرداران خود را از آمدن سپاه [ وشمگير ] به جنگ او آگاه كرده گفت : من مىترسم هنگامى كه با سپاه گيل و ديلم درگير مىشوم ، ديسم از پشت سر ، مانند جنگ اردبيل با من رفتار كند ، و از اين روى مىخواهم به ارمنستان به غزا شوم و با كشتار ارمنيان اموالشان را به غنيمت آورم ، و سپس به موصل و « ديار ربيعه » رو آورم ، كه كشورى غله خيز و ثروتمند است و جنگجو كم دارد . سردارانش نيز با وى هماهنگ شده به ارمنستان رفته و مردم را غافلگير كرده و دارائى و چارپايان ايشان چپاول و گروهى بسيار اسير كرد و هنگامى به « زوزان » آمد كه غنيمتها در دست او و سردارانش ، بسيار بود ، و خودشان از شمار آن آگاهى نداشتند ، بلكه آنها را به چوپانان مىسپردند تا بامدادان به چراگاه برند و شبانگاه باز گردانند . نزديك « زوزان » دژى ارمنى بود كه در آن يكى از بزرگان ايشان بنام « اتوم » ابن گرگين [ 1 ] مىزيست ، كه با « ابن ديرانى » پادشاه ارمنستان خويشاوندى داشت . او يك نامهء دوستانه به لشكرى نوشته خواهش كرد كه از مردم ارمنستان دست بردارد ، ايشان مىپذيرند كه باج [ 2 ] بپردازند او نويد داد كه بهاى آشتى را نيكو بپردازد ، لشكرى نيز پذيرفت . گزارش ترفندى كه اين ارمنى زد تا لشكرى را با بيشتر ياران بكشت : * اين ارمنى دانسته بود كه لشكرى مردى است سبك مغز و شتابان كه نا انديشيده تصميم مىگيرد ، پس در تنگهئى ميان دو كوه كه نزديك به اردوگاه او بود كمين كرد و گروهى را فرستاد تا چارپايانى را كه به دست ارمنيان سپرده بود گرفته ، پس از كشتن برخى چوپانانشان ، آنان را به سوى آن تنگه بردند . چند
--> [ ( 1 - ) ] M : متن : اطوم بن جرجين . . . [ ( 2 - ) ] M : متن : يؤدون الإتاوة . . .